على بن حسين واعظ كاشفى

385

رشحات عين الحيات ( فارسي )

مرتين ، يعنى در نيايد بملك آسمانها كسى كه « 1 » متولد نشود دو بار ، و « 2 » هركه بوجود معنوى به اين معنى كه مذكور شد مشرف شده باشد ، هرآينه وى را حاجت به آن نخواهد بود كه از كسى طريقه التماس كند ، پس وجود معنوى درين محل محمول بر آن باشد كه طالب اين وجود ثانى است و آنكه وى طالب اين « 3 » وجود شده بسبب آنست كه از پرتو اين ، اثرى بر وى « 4 » تافته پس بمجاز مىتوان گفت كه وى را اين « 5 » وجود معنوى حاصل است و اللّه اعلم . پيرى عزيز از بنى اعمام حضرت ايشان در آن ايام از تاشكند آمده بودند « 6 » پيش ايشان اين حكايت گذشت فرمودند كه آخرالامر مولانا مسافر خواجه عماد الملك را طريقه گفته‌اند و خدمت خواجه از مريدان مولانا بودند « 7 » از بعضى « 8 » مخاديم اين سلسله استماع افتاده كه فرمودند در بخارا پيرى ديدم از خلفاى مولانا مسافر كه مىگفت ، خدمت مولاناى ما در تنظيف و تطهير لباس و ساير آداب شريعت و طريقت احتياط بليغ و اهتمام تمام « 9 » داشتند ، روزى پيش ايشان نشسته بودم كه صباغى دو آبفت « 10 » از براى ايشان رنگ كرده آورد ، ايشان بعد از لحظه او را گفتند اين « 11 » آبفت‌ها را باز بر آب انداز و بسيار بمال تا پاك‌تر شود كه در خاطر من تردد مىآيد ، صباغ گفت اى مخدوم رنگ و طراوت اين‌ها ضايع مىشود و رنج و محنت من « 12 » باطل مىگردد ، ايشان مبالغه كردند آن مرد بيچاره شد ، برخاست و آبفت‌ها را برد و خدمت مولانا مراقب شدند ، در خاطر من اعتراضى افتاد كه فقيرى يك دو هفته زحمت كشيده آبفت‌ها را رنگ خوب كرده و « 13 » به خدمت آورده و هيچ نجاستى و ناپاكى ظاهر نى ، « 14 »

--> ( 1 ) - مى : كسى كه متولد نشده است ، مج ، كسى متولد نشود ، چپ : كسى را كه متولد نشود دو بار ( 2 ) - مى : ( و ) ندارد ( 3 ) - چپ : طالب وجود شده ( 4 ) - مى : ( به روى ) ندارد ( 5 ) - مى : وى را آن وجود ( 6 ) - مج : آمده بوده‌اند ( 7 ) - مى : بوده‌اند ( 8 ) - مج : از بعض ( 9 ) - مج : و اهتمام داشتند ( 10 ) - مج دو آيافت ازيشان ( 11 ) - مج : اين آبفت‌ها ( 12 ) - مج : و محنت باطل مىگردد ( 13 ) - مى : ( و ) ندارد ( 14 ) - مى : ظاهر نه .